کار
خسته شدن و دیگرفکر نکردن
الگویی که در مقابل دردهایی که چاره ای برایشان نمی شناسم و زخمهایی که به قول صادق هدایت روح آدم را در انزوا می خورد و می تراشد، برای خودم ساخته ام.
يادداشت هاي بي سر و ته من
خسته شدن و دیگرفکر نکردن
الگویی که در مقابل دردهایی که چاره ای برایشان نمی شناسم و زخمهایی که به قول صادق هدایت روح آدم را در انزوا می خورد و می تراشد، برای خودم ساخته ام.
الان که بهت فکر مي کنم گاهي دلم برايت تنگ مي شود. اگرچه خيلي وقت نيست از هم جدا شديم ولي رفتن تو کاملا برايم محسوس است. من و تو خاطرات بد و خوبي باهم داشتيم. تقريبا مي توانم بگويم تو محرم تمامي رازهاي زندگي ام از چند سال پيش که باهم آشنا شديم بودي. شاهد تمام جريان جاهايي که مي رفتم (حتي صميمي ترين افراد زندگي ام نمي دانستند), گريه هام, خنده هام کساني که باهاشون بودم و خلاصه خيلي از رازهايم بودي و هيچ وقت به کسي نگفتي, حتي وقتي که از هم جدا شده بوديم. خلاصه مي توانم بگم خيلي از ساعات زندگي ام را با تو بودم و بي آنکه با هم حرفي بزنيم.
نشود فاش کسي آنچه ميان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
من هم حرف هايت را مي فهميدم. هر وقت که شکايتي از روزگار داشتي آهي مي کشيدي و من هم در اسرع وقت تمام کارهايم را کنار مي گذاشتم و تمام وقتم را برايت مي گذاشتم که مشکلاتت را حل کنم. البته خيلي وقتها مشکلاتت تقصير خودم هم بود. من هم باهات خيلي وقتها خوش رفتاري نمي کردم اما توهم خيلي حساس بودي. اين اواخر ديگه از روزگار خيلي شاکي بودي. ديگه تحملت سخت شده بود. هرقدر نصيحتت کردم به گوشت نرفت و دائما من را مجبور مي کردي که کلي برايت هزينه هاي مادي و وقتي و ... خرج کنم ولي بازهم بي خيال نمي شدي. کلي تلاش کردم اما تمام شدني نبود. که ديگر تصميم گرفتم ازت جدا شوم. برايت آروزي سلامتي و موفقيت مي کنم با هرکي که هستي.
خاک کويت زحمت ما بر نتابد بيش از اين
لطفها کردي بتا تخفيف زحمت مي دهيم
پرايد يشمي مدل 82 ازت جدا شدم و ديگر اميدوارم هيچ وقت روي لگنت را نبينم.
آن قامتي افراشته ، آن جمال و جلال را داشته ، آن شرف را از نامش اعتبار ، آن اعتبار عالم بر وجودش قرار ، آن شير بيشه برنامه نویسی ، آن شجاع سحرخیز صدّيق. يگانه مرد عالم تخته ، خاصه در تمام ظرايف و زوايد ، مولانا و مرادنا م.ص.ی.ب از تبار خواجگان. ذکر جمیل خواجه که در افواه عوام افتاده است و صیت سخنش که در بسیط زمین رفته و قصب الجَیب ضرب المثلهایش که همچون شکر می خورند و رُقعهی مُنشآت کد حراست و پورتالش که چون کاغذ زر میبرند.
از دست و زبان که برآید؟
کز عهده وصفش به در آید.
گويند شيخ از اهالي برازجان بود ، ذوالقدر و الامتنان. وی از برای تحصیل به پارس رفت و مدت زمانی مدید در آن دیار به کسب علم و دانش مشغول بودو در این راه چنان رنج و علمی کشید که گویی شبش چونان جغدی پارسا روز بود و روزش شب. در تمامي آن ديار، قدرت و اعتبار و مقام او را کسي طاقت نبود، لاکن قدرش ندانسته و پس از تحصیل وی عزم سفر از آن دیار کرد.
شب پره گر وصل آفتاب نخواهد
رونق بازار آفتاب نکاهد
از قضای روزگار به مهفا سر درآورد (شکر آنکه به مصيبتي گرفتارم، نه به معصيتي.) و مریدان زیادی یافت. خواجه بدین سان به مقام و منزلت درخور خویش رسید و چونان مدیران آمدندی به افق جدید و کس را طاقت دوریش نبود که
دير آمدى اى نگار سرمست
زودت ندهيم دامن از دست
از کرامات شيخ ما اينست که وقتی چاکری و یا مریدی از وی می پرسید، خواجه م.ص.ی.ب به چه معنا است، خواجه اندکی یاد گذشته میکرد واز انتهای وجوش می گفت "یعنی خراب". لاکن بدان خرابی که می گفت جلوه نمی نمود و لبی خندان همچو جام داشت که چشم از مشاهده برگرفتن آسانتر تا دل بر مجاهده نهادن.
از دیگر کرامات شیخنا دامت برکاته ذات شناسی بود که در حکایات آمده است که شب قدری خواجه پرده ها از میان برانداخته بود و مومن مردی در جمع بود امامزاده و فاضل و محتشم و ادیب، اما شرارت و زعارتی در طبع وی موکد شده- و لا تبدیل بخلق الله- ، خواجه ذاتش چنان شناخت که تا مدت ها بر سر زبان ها بود. همچنین گویند که وقتی چاکری از سر مزاح و یا دشمنی از کینه به تمسخر سوال از ذات کسی می کرد، خواجه از آن پرده ها که انداخته بود شرمگین می شد و می گفت "کار به ذات مات آدما نداشته باش".
اگر شبها همه قدر بودي، شب قدر بيقدر بودي.
از برکت ایام و خوش مصاحبتی و مشربی خواجه، سفری با مریدان ترتیب داده شد و خواجه چون شمع مجلس بود که خانه بی شمع رونقی ندارد. خواجه در این سفر کرامات خود را چنان برای مریدان ذره ذره نمایاند که ارادات با هر قطره صد برابر گردید. گویند در این سفر خواجه به همراه مریدان معراج کردندی و از ابرها گذشتند و جواهری در آفتاب بالای ابرها یافتند. خواجه آنچنان سر مست بود که اراده کرد برخیزد و رقصی در میان پنجره گذارد که گویند:
جفت دست جام باده وجفت دست زلف یار
رقصی برون ز پنجره ماشینم آرزوست
شیخنا پوسته و خشکی مذهب شکسته و مغر آن را خورده بود و درعرفان و تصوف هم جایگاه عمیقی داشت و ارادتی عظیم به مادر عده ای خاص داشت. در وصف وی گویند که با ولیعصر زمان ارتباطاتی داشت که مریدان جمیعا نیافتیم که چگونه هرچند که هروقت عظم دیدار ولیعصر میکرد حالتی عظیم به خود میگرفت که اصرار تمامی مریدان در وی بی اثر بود و کنون که سایه اش از سر مریدان از برای خدمتی مقدس کم شده است، همگی مشتاق دیدارند که مشتاقي به که ملولي چنان که مشيت الهي بود لن يتغيّر...
راستی زندگی ctrl+Z ندارد؟ اگر داشت تا کی عقب می رفتید؟ من که اگر بخواهم عقب برم مطمئنا آخر تابستون یک جا فرود می آیم. چون اکثرا تابستون ها برایم مقاطع زندگی را رقم زدند.
پی نوشت : دو سال پی در پی پایان تابستان برای بد بود. امسال را نمی دانم.فکرنمی کنم کسی در ایران باشد و از سریال جومونگ و جذب علاقه اش نشنیده باشد. البته اگر اطلاعی ندارید و یا مشتاق و پیگیر سریال هستید می توانید به راحتی اطلاعات مفصلی از داستان، زندگی شخصیتهای آن (با ذکرجزئیات آن حتی گروه خونی آنان) و خلاصه قسمت به قسمت آن با عکس و جزئیات را در اینجا بیابید.احتمالا هم در تبلیغات بالای همین صفحه هم فروش این سریال برایتان میسر می باشد.
از حوادث پیرامون آن هم احتمالا کم نشنیده اید:
اخیرا هم که جناب آقای ضرغامی به غیرت نداشته اش برخورده و دیده که جومونگ گوی از همه سریال آبکی صدا و سیمای ربوده است فرموده اند: "بينندگان از سريال رستگاران بيش از جومونگ استقبال کردند." (متن خبر)
مخلص کلام آنکه این سریال بیش از اندازه ای که در باور خیلی های می گنجید در ایران طرفدار پیدا کرده است و کار به جایی رسید که آقای "سونگ ايل گوک"، بازيگر نقش جومونگ، از طرف شرکت گلد ایران یک سفر به ایران دعوت شد (حالا مبالغش بماند) و چندی پیش به میهن عزیرمان تشریف آوردند. ملت همیشه در صحنه هم کم نگذاشتند و به پاس زحمات آزادی طلبانه ایشان در سریال جومونگ از فرودگاه تا هتل ایشان را همراهی نموده اند. درنهایت هم در کنفرانسی خبری شرکت کرده و به سوالات خبرنگاران پاسخ گفته اند که احتمالا خوراک خوبی برای مجلات زرد خواهد بود.
آنچه که من را با این همه مشغله ترقیب کرد تا درباره جومونگ بنویسم و به قولی یوبوست قلممان باز شد قسمتی بود از کنفرانس خبری که سانگ ايل گوك فرموده اند: ايران كشور آزاد و بسيار قشنگي است كه جذابيتهاي بسياري دارد مردم آن نيز بسيار مهربان هستند و استقبال آنها در فرودگاه و هتل نشانگر خوبي آنهاست.
و البته ایرنا هم به نوعی دیگر این را تفسیر کرده بود که "بازيگر نقش جومونگ، گفت: تصورم از ايران، کشوري محدود و سختگير بود اما وقتي به ايران آمدم آن را کشوري آزاد و زيبا و متفاوت با تبليغات ديدم."
ناگهان یاد شاهکار زیبای عمو کریس از ساخته های هنرمند ارجمند "شاهین نجفی" افتادم که:
عجب! دو روزه فهمیدی اینجا آزادی کسی غمگین نیس همه جا شادیه
حتمن دانشجو ها رفتن اوین مهمونی بگو که آماری نداری از بند و زندونی
...
نیگا نکن که راحت قرار بری رو سن اینجا گوجه گرونه که نمی زنن بهت
واقعا چه میتوان گفت. اینهمه استقبال از شخصیتی که نه بازیگر برجستهی بینالمللی است، نه جوایز ارزشمند جهانی گرفته است و نه شخصیت برجستهای در حقوق بشر و فعالیتهای انسان دوستانه است. (البته خدا خیرش بدهد. به هزینه گلدایران از محک بازدید کرده است. رزق و روزیش فراوان). ایشان حتی در بازیگری هم فقط چند جایزهی بومی در کشور خود دریافت کرده است و یک جایزهی آسیایی هم گرفته است و برای مثال برای مقابسه ایشان و یکی از بازیگران وطنی کافی است کارنامه شان را در MIDB با دیگران مقایسه کنید.(برای دوستان گ ش ا د تر اینجا صفحه جناب سونگ ايل گوک و اینجا صفحهی خانم گلشیفته فراهانی )
اما به هر حال نمی توان پدیده های اجتماعی را به راحتی با برچسپ هایی چون ابتذال گرایی، سطح پایین شعور، پوپولیست و امثال آنها توجیه نمود و از نظر من باید کاری کارشناسانه روی اینگونه پدیده ها انجام شود. بنده به شخصه چندین عامل زیر را در برد سریال جومونگ در ایران میان عامه موثر می دانم که برخی به خود سریال، برخی به مقایسه آن با رقبا و برخی به مخاطبین اختصاص دارد( البته بنده حقیر چون تنها چند قسمت این سریال را دیده ام نظراتم ممکن است غیر جامع و بعضا غلط باشد):
عوامل ذات سریال:
1- سریال در یک فضای تاریخی ساخته شده است. فضای سریال، نوع لباس ها و دکور صحنه که یقینا پر خرج بوده است، برای مخاطبین جذابیت به همراه دارد.
2- فیلمنامه سریال تا حدودی غیر قابل پیش بینی بوده و در مخاطبین خود کشش ایجاد می کند که قسمت های بعدی را پیگیری کنند.
3- بخشی که من در این سریال دیدم وجذاب بود این است که برخلاف رویه های قبلی که در سریال ها خلاصه ای از قسمت های قبل را نشان میدهند، در انتهای هر قسمت سریال خلاصه ای و یا به عبارتی صحنه های پر هیجان قسمت بعد را نشان میدهد و بیننده را ترقیب به ادامه قسمت بعد می نماید.
عوامل مقایسه آن با رقبا:
1- فکر می کنم که اگر موارد بالا در یک منفی ضرب کنید می شود سریال های ایرانی صدا و سیما و به عبارتی عامل برتری جومونگ. جومونگ در هر قسمت به بیان و نمایش چندین حادثه مهم می پردازند اما در مقابل سریال های ایرانی در چندین قسمت به یک موضوع و حادثه می پردازند و به عبارتی آنقدر قصه را کش می دهند که حوصله مخاطب را سر می برند.مثلا سریال حضرت یوسف که بسیار هم پرخرج بود آنچنان در هر قسمت آب بسته بودند که حوصله مخاطب را سر می برد و یا سریال موفق رستگاران که از دو قسمت اول می توان کل سریال حدس زد و تنها قسمت غیر قابل پیش بینی دختر عمو پسر عمو بودن راننده خانواده و دختر معشوقه اش بود. به هر حال از صدا و سیما lost و prison break که پخش نمی شود. به قولی توی شهر کورها یک چشم پادشاهه.
عوامل مخاطبین:
1- نزدیکی فرهنگی: در این سریال مفاهیمی همچون احترام به مادر, احترام به برادر بزرگتر حتی اگر بد هم باشد و ... به کررات و با دیده مثبت دیده می شود که در سریالهای غربی نیست. اینگونه که من احساس می کنم در جامعه ایران اکثرا تکلیفشان با خودشان معلوم نیست و به قولی یک پا در زمین و یک پا در هوا هستند و تناقضات در ذهن اکثر مردم (من جمله) جایگاه نازدودنی دارد. فکر میکنم در اطرفمان انسانهای زیادی را می بینیم که دوست دارند مدرن زندگی کنند و هنوز به سنت احترام می گذارند، از پولدارها (و یا جامع تر از سرمایه داری و تبعات آن) بد می گویند و خودشان به هر قیمت به دنبال پول و رفاه هستند، گرفته تا آنان که به قولی سست ایمانند و مشروب شان را می خورند و ماه مبارک روزه می گیرند.
در ذهن این افراد چون با دلیل به سراغ طرف دیگر نرفته اند (به عبارتی تنها به خاطر مزایای طرف دیگر مثلا مزایای جدای از خانواده زندگی کردن در نوع مدرن آن)، نشان دادن طرف دیگر و تقدیر از آن برایشان تحسین بر انگیز است اگرچه خلاف رویه خودشان است. آدمی که هنوز برایش برادری پیمانی است خونی، غیر قابل شکستن و مقدس از احترام جومونگ به برادرش لذت می برد اگرچه خودش بر سر ارث دعوای طولانی با برادرش دارد.
2- اصولا سریال های تاریخی در جوامع سنتی طرفدار بیشتری دارند. زیرا علقه سنت را بیشتر ارضا می کنند و نکات منفی مدرنیته از نظر تماشاگران جایگاهی ندارد. سریالی چون friends در ایران اگرچه خننده دار است اما نمیتواند مخاطب عام را جلب کند. در سریال friends خانواده نقشی ندارد و در برخی موارد موجب سر افکندگی شخصیتهای سریال می شود. این مورد تا حدودی به مورد بالا متصل است اما بدین دلیل جدا کردم که احساس می کنم یکی از برتری های این سریال نسبت به سریالی چون سالهای دور از خانه (اوشین) همین است. به عبارتی بستر تاریخی آبشخور سنتی بهتری را فراهم می کند.
3- نشان دادن جامعه پدر سالار: اصولا در جوامعی چون ما مسائلی چون پدر سالاری، وجود منجی، سوپرمن و ... ارزشمند است. برای مثال در سریالی چون نرگس کاراکتر محبوب شوکت بود نه نرگس. اگرچه نرگس از نظر اخلاقی بهتر و شوکت شخصیت نسبتا منفی فیلم بود. یکی از علت های طرفداری از شاه و نظام های دیکتاتوری در کشور ما همین مطلب است. شما دقت کنید در زمان انقلاب مشروطه چقدر طول کشید تا بدین مردم حالی کنند حقی دارند و به چه راحتی کلنل لیاخوف به دستور محمد علی شاه مجلس را به توپ بست و به چه راحتی رضا خان دیکتاتوری پهناوری را گسترد و مردم قبول کردند و این داستان همچنان تا همین الان و تا آینده ادامه دارد. (من به کارهای خوب و بد رضا قلدر کاری ندارم می گویم دیکتاتوری بد است حتی دیکتاتور کار کن و آبادگر)
بر دل برود بیشتر آن نیشتر از پیش
یاد تو یکی جامه دلقی است که بر تن
هر لحظه شود ریشتر و ریشتر از پیش
Wie oft hast du dein Lebensnetz
Hoffnungsvoll ausgeworfen
eine helfende Hand
eine liebendes Wort
eine zärtliche Geste
eine geduldiges Ohr
zu erhalten
Wie oft hast du dein Lebensnetz
Leer wieder eingeholt
Nicht müde werden
sondern das netz ausbessern
und weiter auswerfen
es liegt an den nicht heilenden verwunungen
dass manches
das dir geschenkt wird
dir entgeht
bevor du es erkennen kannst
(margot bickel)
چند بار امید بستی و دام بر نهادی
تا دستی یاری دهنده
کلامی مهر آمیز
نوازشی
یا گوشی شنوا
به چنگ آری؟
جند بار
دامت را تهی یافتی؟
از پای منشین
آماده شو که دیگر بار و دیگر بار
دام بازگستری!
(احمد شاملو)
شاملوی بزرگ انتهای بسیار زیبای این شعر را ترجمه نکرده است . ادامه آن با ترجمه ضعبف خودم :
خسته نشو
تورت را مرمت کن
و دوباره بیانداز
گناه زخمهایی است بدون التیام
آنچه به تو می رسد
از دست می دهی
پیش از آنکه درش یابی ...
آره راست مي گن. اگر بخندي زندگي بهت مي خنده و مي گه اين ک . س خله را ببين با اين همه بد بختي داره مي خنده !!!
آرزو می كردم
كه تو خواننده ی شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی ؟
نه ، دریغا ، هرگز
باورنم نیست كه خواننده ی شعرم باشی
كاشكی شعر مرا می خواندی
پیر ما گفت خطا بر فلم صنع نرفت --- آفرین بر نطر پاک خطا پوشش باد
خلاصه ایام به جایی رسید که کاسه صبرش لبریز شد و تمام آنچه دیده بود گفت. من زندگی اون را خراب کرده بودم و تازه آن موقع بود که دریافتم که چه کردم. از آن روز فولی به خودم دادم که دیگر این کار را نکنم. به قول بروبچ تک پر باشم.
بر روی این عهد دیرین وایستادم تا فردا. اما گویا نمی شود. یا مورد مطلوب نیست یا اگر هم باشد مصداق آش نخورده دهن سوخته می شوی. بعنی به عبارت اخری گاهی می شود که تو خودت می خواهی اما زمانه راهی جز این برایت جلوی پایت نمی گذارد. شاید اگر روز قضاونی در میان باشد و این کار خطا، خواهم گفت که من خواستم تو نگذاشتی.
انشاالله اگر خدا بخواهد دارم روی تزم کار می کنم. موضوعش آنالیز کور داده های پنهان در تصاویر است. قصد دارم اول کمی در مورد موضوعش صحبت کنم و بعد آنچه را که می خواهم بگویم:
استگانوگرافی: استگانوگرافي به معني پنهان كردن داده در فايلهاي گرافيكي ، صدا ، متني و HTML و امثال هم می باشد. سابقه كلمه استگانوگرافي به يونان قديم و داستانهاي هرودوت باز ميگردد. در این روش سعی بر آن است که داده به نحوی در بستری قرار گیرد که در دید مخاطب تغییری در بستر ایجاد نکند. برای مثال شما در یک تصویر داده ای را پنهان می کنید به طوری که تصویر از دید بصری تغییری پیدا نکند. حال این تصویر را در بستری عمومی مانند اینترنت قرار می دهید. دیگران که این تصویر را می بینند به دلیل آنکه تغییر خاصی در تصویر ایجاد نشده است بدان مشکوک نمی شوند و حتی ممکن است آن را در آلبوم تصاویر یادگاری دستگاه خود ذخیره نیز کنند. از طرف دیگر شما مقصد چون می داند این تصویر حاوی اطلاعات است آن را برداشته و اطلاعات آن را استخراج می کند. (برای مطالعه بیشتر ویکی پدیا را بخوانید)
استگ آنالیز کور (آنالیز کور داده های پنهان): در این رویکرد هدف یافتن این است که یک بستر برای مثال یک تصویر حاوی داده پنهان است و یا خیر. برای مثال تصویری به شما می دهند و شما به دنبال آن هستید که بدانید این تصویر حاوی اطلاعات پنهان است و یا خیر. عموما روش های مطرح شده سعی در استخراج داده ندارند زیرا هم بسیار پیچیده است و هم اینکه داده قبل از بارگذاری در بستر توسط طراحان رمز نگاری می شود. هدف از این روش ها تنها این است که بگوییم این تصویر حاوی اطلاعات دیگری که در آن پنهان شده است می باشد و یا خیر. تکنیک های پردازش تصویر و شناسایی الگو نقش عمده ای در این روش ها دارند. شایان ذکر است که از آن حیث به این روش ها کور اطلاق می شود که چون یابنده نمی داند از چه الگوریتمی در پنهان سازی استفاده شده است لذا جستجویی کور در پیدا کردن وجود داده پنهان دارد. به عبارتی دیگر از هر الگوریتمی در پنهان سازی استفاده شود ما باید وجود داده پنهان را حدس بزنیم. (برای مطالعه بیشتر ویکی پدیا را بخوانید)
حالا قصدم از بیان این مطلب و خزعبلات چه بود! اینکه می خواستم بگویم بسیاری از وقت ها صحنه هایی که می بینیم حاوی اطلاعات پنهانی هستند که در وهله اول به چشم نمی آیند اما اگر بدان دقت کنیم خواهیم دید که بله چقدر حرف توش بود. فقط کافی کور باشید! یعنی اینکه فکر نکنید همیشه با الگوریتم خودتان داده پنهان می شود. شنیدید می گویند چشم ها با آدم حرف می زنند؟