عهد خودم
پیر ما گفت خطا بر فلم صنع نرفت --- آفرین بر نطر پاک خطا پوشش باد
خلاصه ایام به جایی رسید که کاسه صبرش لبریز شد و تمام آنچه دیده بود گفت. من زندگی اون را خراب کرده بودم و تازه آن موقع بود که دریافتم که چه کردم. از آن روز فولی به خودم دادم که دیگر این کار را نکنم. به قول بروبچ تک پر باشم.
بر روی این عهد دیرین وایستادم تا فردا. اما گویا نمی شود. یا مورد مطلوب نیست یا اگر هم باشد مصداق آش نخورده دهن سوخته می شوی. بعنی به عبارت اخری گاهی می شود که تو خودت می خواهی اما زمانه راهی جز این برایت جلوی پایت نمی گذارد. شاید اگر روز قضاونی در میان باشد و این کار خطا، خواهم گفت که من خواستم تو نگذاشتی.