بعضی وقتها دلت می خواهد کمی خوب نباشی. اصلا می خواهی بد باشی. می خواهی چاک دهنت را باز کنی یکی دو جین فحش بدهی به دنیا و ما فی ها و بعدش بری یک گوشه بشینی و زیر لب بگی گور بابای این دنیای خار ...

بعضی وقتها می خواهی تو صورت یارو زل بزنی و بگی خر عمه اته. اون قدر نگاهش کنی که شاید خجالت نداشته اش جوش بیاید و سرش و بندازه پایین و بعدش بهش بگی خر خودتی خار ...

بعضی وقتها می خواهی تجاوز کنی. نه به جسم طرف. به روحش. کاری کنی که بکارت روحش خدشه دار شه. "این یکی پرده را نمی شه دوخت دوباره". بعدش بهش بگی برو گمشو خار ....

بعض وقتها می خواهی عوض اینکه دهنت را خسته کنی و بذاغش را حروم کنی، یک تف کنی کف دستت بخوابانی زیر گوش مخاطب نفهمت تا برق سه فاز از کله اش بپره و بهش بگی تا کی می خواهی نفهم بمونی خار ...

بعضی وقتها می خواهی عوض اینکه وقت و فکرت را حروم یک نفر کنی، تخم ات را حرومش کنی و بگی به تخمم خار ...

بعضی وقتها می خواهی پا بگذاری رو تمام قواعد اخلاقی که باسه خودت جمع کردی. کارهایی بکنی و هزار سال حاضر نیستی با هات بکنن (که می کنن) و بعدش بگی گور بابای اخلاقیات کانتی و کانت خار ...

بعضی وقتها می خواهی پاچت نکنن و نگن آدم خوبی هستی و به ریشت نخندند. بترسن از اینکه با هات بد رفتار کنن و مواظب باشن و بگن قلانی عجب خار ... ای هست

بعضی وقتها می خواهی یک کم خاصیت داشته باشی و بشی مثل همه آدمهای با خاصیت